چند وقت پیش بود که از شبکه 4 فیلم مستندی در مورد کیمیایی و گروهش برای ساخت فیلم های قیصر و سرب ،پخش شد. اگر این فیلم را دیده باشید و حرف های کیمیایی را نیز شنیده باشید پس این عبارت که"گاه فیلم هایی که ساختم در ابتدا تنها یک عکس بود،و می خواستم حتمن آن عکس در فیلم باشد وکم کم داستان براساس آن شکل می گرفت" و یا چیزی شبیه این را نیز شنیده اید.
و من حالا می فهمم که این روزها چه قدر این جمله بیشتر خود را به فیلم های کیمیایی تحمیل می کند. شاید کمتر کسی می توانست حدس بزند که در سرب اولین عکس در ذهن کیمیایی سکانس-پلان کشیده شدن پای مرحوم اسلامی و افتادن کلاه او باشد…اما در رئیس و یا حتی حکم این عکس ها به صورت اغراق شده ای بیرون می زنند…

اگر چه این خود به تنهایی نمی تواند تحلیلی منفی از یک اثر باشد…اما به نوعی مسبب اصلی آثار به هم ریخته اخیر این کارگردان است. در دو فیلم پایانی او یعنی "حکم" و "رئیس" مفاهیم بی ربط و به هم پیچیده ای که کوچکترین همذات پنداری مخاطب را بر نمی انگیخت دستمایه ساخت فیلم شده بود.
رئیس از مافیایی به فغان آمده که در ناکجا آبادی(مانند حکم) دست به توزیع و پخش مواد مخدر می زند و در این راه هر مانعی را بر می دارد… طبق معمول خود را آماده کرده بودیم تا با نامتعارف ترین دایلوگ های انسانی بین فیلم های مختلف روبرو شویم….اتفاقی که به نوعی یک امضا برای کلیه آثار کیمیایی به شمار می رود… پس همه ذکاوت و هوش نیم بند را جمع کرده و به فیلم بیش از آنکه نگاه کنیم، گوش کردیم!!!
جای شکرش باقی بود که نسبت به حکم کلام قابل درک تری داشت اما باز در جای خود نامفهوم می نمود!!! تلاش رمزگونه یک سرهنگ آگاهی برای رهایی یک دوست بی گناه قدیمی…یک زن غرقه در تباهی و فساد و همچنان عاشق…یک فرزند با ظاهری نا متعارف و کلامی کودکانه… یک عشق که عروس هزار داماد می نماید….و یک رئیس ،بی خبر از همه جا در حال حرف زدن با هیچکس … اینها همه یعنی فیلم رئیس

دغدغه کیمیایی چه بوده که این همه سال از مافیا ی قدرت و ثروت و حتی سیاست به شکل کاریکاتور گونه ای تصویر سازی کرده است و اتفاقا همیشه خوب ها به صورت معجزه گونه ای پیروز شده اند…در رئیس پدر (فرامز قریبیان) از فاصله ای نه چندان نزدیک تا محل مهمانی پیاده می آید و هنوز آنقدر توان دارد که بتواند پسر نیمه جانش را از قفس سگان برهاند!!!
اما این بین به نظر من علی رغم ضعف مفهومی اثر چند بازی به صورت شاخصی زیبا بودند…و شاید این یک دیگر به هنر مندی کارگردان بر می گردد و خوب بازی گرفتن و حتی درست انتخاب کردن نقش ها برای بازیگران…
لعیا زنگنه…با ورود بی نظیرش به فیلم…در سکانسی رویا گونه و با رقصی لغزنده…گام هایی نا مطمئن و شکننده…نسیمی خاص و زیبا…و دردی در نهان وجود… شاید به جرات می توان گفت که بهترین انتخاب بود…وقتی چهره دیده می شود و بی رمقی و تباهی در چین های صورت خودنمایی می کند دیگر مطمئن می شوم که این بهترین حضور سیمایی لعیا زنگنه است.
و سیروس ارجمند…به خاطر توانی که در مونولوگ گویی داشت…آن هم در سکانس-پلان های 2 الی 3 دقیقه ای…بدون وقفه…بدون تپق یا اشتباه….یعنی کسی پیدا می شد که هم سختی یک رئیس را داشته باشد و هم توان او را در این تئاتر گونه کیمیایی؟؟!!
و در پایان…من از این فیلم لذت نبردم…اما از اینکه 800 تومان(روز نیم بها بود) برای بلیط این فیلم دادم هم احساس بدی ندارم…به هر حال کیمیایی سال هاست به سینمای این کشور خدمت می کند و آثار قابل دفاع زیادی در کارنامه دارد…شاید داستان گویی در عصر ما را فراموش کرده اما هنوز حضورش و ابهتش باعث دلگرمی خیلی هاست…